۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۱, چهارشنبه

پشت میله‌ها

یک ساعتی می‌شود که دو تا یاکریم از نرده‌های حفاظ پنجره‌ی آش‌پزخانه آمده‌اند تو و دارند خودشان را به در و دیوار می‌کوبند. رفتم پنجره‌ی آش‌پزخانه را باز کنم. اولین بار این قدر ترسیدند که بی‌خیال شدم. حالا نیم ساعت است که دو تا پنجره را باز کرده‌ام. ولی باز هم یکیشان نشسته روی لبه‌ی پنجره‌ی سوم و یکی روی کابینت بالایی. نمی دانم چرا از آن دو تا بیرون نمی‌روند. انصافا حیوان‌های خنگی هستند.
پ.ن1: بالاخره آن یکی پنجره با هم باز کردم و این زوج دربند آزاد شدند.
پ.ن2: مشهدی‌ها بهش می‌گویند موسی کو تقی. این دفعه که صداشان را می‌شنوید سعی کنید با همان آهنگ بگویید موسی کو تقی.

۳ نظر:

دختر گفت...

یک بار با همچین علائمی برادرزاده 10 ماهه من رو با تشخیص عفونت مجاری ادراری بستری کردن. بماند که چه بلاهایی سرش آوردن، دو بار ازش آزمایش گرفتن که تو هیچ کدوم اثری از عفونت نبود و گفتن تشخیص اشتباه بوده!

رونوشت: پسر گفت...

ها! کامنت اشتباهی دادم؟!

رونوشت: پسر گفت...

دو تا همین کبوترها، هرسال همین موقع ها میان تا روی نرده پشت پنجره ما خونه بسازن. هر بار هم بیش تر از دو سه تا چوب اونجا جا نمی شه و خونه خراب می شه. ما آخرش به التماس کردن می افتیم که بابا برید یه جای دیگه خونه بسازید که لااقل فصل بچه کردنتون نگذره. همین.