۱۳۸۷ تیر ۸, شنبه

مهمان‌های خوبی باشید

مهمان هم مثل مستمع است. اگر باذوق باشد صاحب‌خانه را بر سر ذوق می‌آورد.

قرار بود عروس و داماد جوانی را که از شهر دیگری می‌آمدند، پاگشا کنیم. هزار فکر برای غذا و سالاد و ژله و چه می‌دانم کجا برویم و چه کنیم و این جور چیزها، کردیم. لوبیاپلوی شب اول را کسی جز خودمان دو نفر تحویل نگرفت. بعدش هم اوضاع بهتر نشد. هیچ کدام موقع خوردن علاقه‌ای در چهره‌شان نبود. حرفی از خوبی یا بدی غذا نزدند. چیزی نگفتند که گرسنه اند یا سیر شدند. آمدند کنار سفره، بی‌حرف کمی غذا خوردند، نگاهی به سالاد یا چیزهای دیگر نکردند، بعد هم رفتند آن طرف نشستند. از آن همه نشاط ما چیزی نماند. امشب موقع درست کردن سالاد، از سالادهای دونفره‌مان ذوق قرض کردم و چیزی سر هم کردم.

۷ نظر:

Laleh گفت...

آخی! چقدر توی ذوقت خورده بود!

ناشناس گفت...

ذوق شكمي نباشد ذوق زندگي هم نيست!

ف. قاف گفت...

و این خود ضد حال است

nasrin گفت...

من به جای این عروس و داماد کمی تا قسمتی بی ذوق از شما عذر می خواهم. خسته هم نباشید:)

ناشناس گفت...

تولدت مبارک دختر جان.
پر...

Lafcadio گفت...

نازی دوستم.
غصه نخور. تفلدت مبارک :)
:*

متين گفت...

چقدر مي‌فهمم اين ذوق قشنگ خوراكيتان را. قدرش را بدان. چيزهاي كمي در ايم دنيا براي لذت بردن هست كه اين يكي را ما كشف كرده‌ايم. خوش به حالمان.