۱۳۸۷ مرداد ۲۷, یکشنبه

بی‌خیالِ کردان و باقی چیزها

بعضی روزها خوب اند. به آسانی خوب و شیرین اند. با نقشه کشیدن و خیال‌بافی برای سفری تازه شروع می‌شود. با دیدار دوستی نازنین و صحبت‌های یک عصر گرم که با بستنی خنکش می‌کنید، ادامه پیدا می‌کند. با قدم زدن با مهربان هم‌سر زیر نور ماه، به ابتدای شب می‌رسد. با دیدن چند عکس و طرح زیبا و خلاق شب دراز می‌شود. با خوردن چای و شکلات شب تمام می‌شود. و آخرِ شب می‌ترسی بخوابی مبادا مزه‌ی شیرینی روز برود.

۵ نظر:

ناشناس گفت...

دوست جونم، روزت خوش، روز و شبت خوش. ولی جان هرکی دوست داری دیگه از این مردک متعه باز کنار صفحه ات لینک نذار. حالم بدجوری به هم میخوره. حالم بد میشه...
ببخشید... لحن نوشته هاش خیلی آزار دهنده است..............
باز هم ببخشید.

Mim Noon گفت...

به ناشناس عزیز که نمی دونم چرا ناشناس باقی می مونه: اون لینکی که دادم به یه عکس خاص بود و تازه اینا چون از گوگل ریدر میاد نوت هایی که می ذارم روش پیدا نیست. یعنی در واقع اصلا منظور از لینک دادن به اون مطلب این جا معلوم نشده. حالا هم برش داشتم که خیال شما و باقی آزاردیدگان راحت بشه. خب؟ حالا شما هم برای راحتی خیال ما بعد از این لطفا با اسم کامنت بذار.

Neg گفت...

میم عزیز. این روز ها هرچی می خونم هر چی می شنوم خبر تلخی ها و نابسامانی ها وآلودگی ها و این طور چیز هاست. غرغرها و پوزخند ها. دلم خوش است به این یادداشت های کوتاه تو که هنوز آرام است، دل انگیز است. همین دی روز داشتم فکر می کردم به دوستانم بگم بیاین این روز ها به جای غرغر دسته جمعی چیز های قشنگ کوچیکی رو که می بینیم به هم نشون بدیم تا حالمون خوب بشه. اینو که خوندم یه لب خند طولانی زدم :)

بهار گفت...

دوست خوبم، تا امروز وبلاگتو نخونده بودم و وقتی برام کامنت میذاشتی نمیدونستم کی هستی! امروز یه دوستی بهم اشارهای از وبلاگت کرد و من تشنه که بدونم کی هستی! فکر کنم میدونم. حالا کی همدیگه رو ببینیم ؟؟

saye گفت...

آخ گفتی .به قول شاملو این روز از آن توست . بیست و چهار ساعت کامل . به وقت کافی فرصت هست که به یک روز بزرگ تبدیل شود . نگذار هم در پگاه فرو پژمرد