۱۳۸۹ تیر ۳۰, چهارشنبه

رنگ می‌بارد

رفتم لاک بخرم. چند تا از آن شیشه‌های براقی که انگار خوردنی اند را برداشتم و رنگشان را روی ناخن‌هام امتحان کردم. هر کدام یک رنگ. آمدم خانه و هی نگاهشان کردم. دلم نخواست پاکشان کنم. حالا تایپ می‌کنم و حرف می‌زنم و دستم مثل رنگین‌کمانی در هوا می‌چرخد.

۱ نظر:

دختر گیسو طلا گفت...

نه ...تو...لاک....
باور نمی کنم