‏نمایش پست‌ها با برچسب حرف، شوخی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حرف، شوخی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ فروردین ۲۲, پنجشنبه

خام یا پخته، کدام مهم است؟

هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
این سعدی هم انگار خواسته بچه ساکت کند ها. نه خیر آقا جان. این جورها هم نیست. هر که چنان زندگی کرد، حالش را برد و آخر عمر هم از جهان در عین شادمانی و حال و حول رفت.

۱۳۸۶ اسفند ۲۹, چهارشنبه

توپ، تانک، فشفشه

اگر مرحوم شاملو این لحظاتی را که دیشب بر ما گذشت، تجربه می‌کرد، عمرا دیگر نمی‌گفت «آتیش آتیش چه خوبه».

۱۳۸۶ بهمن ۳۰, سه‌شنبه

لگد

امروز به آقای شوهر می‌گویم من این ورزش‌های رزمی را از هم تشخیص نمی‌دهم. واقعا نمی‌دانم کدام کاراته است، کدام تکواندو یا چیز دیگر. به نظر من همه‌شان شبیه هم اند و به هم لگد می‌زنند. حالا چه فرقی دارد که به بالاتنه لگد بزنند یا به همه‌ی بدن یا فقط ادایش را دربیاورند یا هم‌راهش صدا بدهند یا نه. بلند بلند می‌خندد (اتفاق نادری است.) و می‌گوید حتما توی وبلاگت بنویسش.
ببینم یعنی همه‌ی شما به تفکیک تمام این ورزش‌های رزمی را می‌شناسید؟

۱۳۸۶ بهمن ۲۱, یکشنبه

زمان از دست رفت جناب پروست


کتاب‌های نخوانده‌ی ملت را نگاه می‌کنم. انگار پروست حق بزرگی به گردن ما داشته. همه عذاب وجدان داریم. در جست‌وجوی زمان از دست‌رفته را شروع کرده‌ایم و رها کرده‌ایم و هنوز هم ناراحتیم که چرا نخوانده‌ایم.

پیش‌نهاد من این است یا اصلا من تصمیم گرفتم که اگر چه اعدام کار بد و اخی است، کار جناب پروست را در عکس هم که شده تمام کنم تا امشب راحت سرمان را زمین بگذاریم.

۱۳۸۶ آذر ۲۸, چهارشنبه

همین جوری

خراج ملک ری پرداخت می‌کردم به زلفانت
نازنین ژن‌های افغانت
نیمه شب آوا و افغانت

بخشی از یکی از ترانه‌های نامجو است. من حالی اساسی می‌کنم با آن «پرداخت می‌کردم».
یاد یکی از دوستان می‌افتم. توی تاکسی آقای کناری بعد از چند دقیقه گیر دادن موقع پیاده شدن بهش گفته بوده «خانوم اجازه هست من پرداخت کنم؟»

۱۳۸۶ آذر ۷, چهارشنبه

زرد قناری

و فقط اهل فن و خبرگان دانند که چه لذتی هست در گوش کردن یا حتی به یادآوردن آهنگ‌های دامبول قدیمی.
نری جایی‌ها مال مایی‌ها/ پلنگه پلنگه چش قشنگه
با لنگ ابروهات شرق شرق نزنی تو گوشم
بچه های محل دزدن/ عشق منو می دزدن
دختر همسایه شبای تابستون/ گاهی میومد رو ایوون
اما نه حالا حالاها
از هر گونه ویرایش یا اضافه کردن دوستان استقبال می‌شود.

۱۳۸۶ آبان ۱۶, چهارشنبه

چشم چشم بی‌ابرو!



وقتی به کسی می‌گویند «قربون چشمای بادومیت» منظورشان چیزی شبیه بالایی‌هاست یا پایینی‌ها؟

۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۹, شنبه

دماغ

ظهر سوار اتوبوس شدم تا بیایم سر کار. توی اتوبوس هشت تا خانم جوان بود جز من. (بالاخره من هم خانم جوانم!) شش نفرشان دماغشان را عمل کرده بودند. آن دو نفر دیگر هم به نظر من عمل لازم داشتند. بعد به نظرم رسید که به احتمال زیاد به نظر دیگران دماغ من هم عمل می خواهد. بعد فکر کردم یعنی واقعا وضع دماغ در مملکتمان خراب است؟